دفاع‌پرس گزارش می‌دهد؛

روایتی از شهادت شهید «مبینی» با توسل به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

یکی از رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام با بیان خاطره‌ای به شرح شهادت «مصطفی مبینی» پرداخت.
کد خبر: ۶۳۹۸۰۰
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۴۰۲ - ۰۰:۱۹ - 24December 2023

روایت شهیدی که کارهایش خاص می‌کردبه گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، آنچه که شهدا را از دیگر رزمنده‌ها متمایز می‌کرد نه عبادت‌های شبانه‌روزی و ریاضت بود و نه کار‌های خارق‌العاده و دور از ذهن. همین رفتار و کردار‌های روزمره که شاید آن زمان به چشم نمی‌آمد و بعد از شهادت بسیای را متوجه خود می‌کرد از رزمنده‌های زمینی، شهدای آسمانی را ساخت.

«مصطفی مبینی» یکی از این رزمنده‌ها و نیروی گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام بود که ابراهیم قاسمی یکی از همرزمان او درباره‌اش تعریف کرده است: شهید مصطفی مبینی خیلی بچه مظلومی از لحاظ رفتار و کردار بود. اگر به او می‌گفتند ۲۴ ساعت یک گوشه بایست تا ساعت‌ها بعد صدایی از او در نمی‌آمد. روح بزرگ مصطفی پشت ظاهر آرام و شوخ طبعش پنهان شده بود. هر وقت غذا کم بود سجده‌هایش طولانی‌تر می‌شد و زمانی می‌رسید سر سفره که بچه‌ها بند سه را اجرا کرده بودند. یعنی دیگر چیزی برای خوردن نبود. مصطفی بعد عبادت با شوخی و خنده می‌آمد و غذایی که ته سفره مانده بود را می‌خورد.

چند روز قبل از عملیات بدر بچه‌ها دور فرمانده گردان حاج عبدالله نوریان جمع شدند و التماس کردند که در عملیات شرکت کنند. حاج عبدالله هم به بچه‌ها گفت به جای من از خدا بخواهید که توفیق را نصیبتان کند، من که کاره‌ای نیستم خداست که انتخاب می‌کند و به دل من می‌اندازد که کدام یک از شما را ببرم. بعضی از بچه‌ها که ظاهرا مطلب را نگرفته بودند هنوز اصرار می‌کردند، اما مصطفی نگاهش به آسمان بود و مطلب را گرفته بود.

سید جمال کمالی از دیگر همرزمان شهید تعریف کرده است: ما که رفتیم تدارکات، وسایل را بگیریم مصطفی پیش ما آمد و گفت سید جان چیزی از تو می‌خواهم نه نگو، اگر شهید شدی من را هم شفاعت کن. مینی‌بوس حاج عبدالله بدون مصطفی حرکت کرد. چند دقیقه بعد حاج عبدالله به راننده گفت برگرد. راننده گفت چیزی جا گذاشتی؟ حاجی جواب داد آره مصطفی رو جا گذاشتم، انگار کسی به من گفت مصطفی را ببر.

او درباره شهادت مصطفی روایت کرد: از وانت پایین آمدیم، مدام دشمن خمپاره می‌زد که به جاده و آب‌های اطراف می‌خورد. دو خمپاره آمد یکی به پای من خورد که از پشت من مصطفی هم افتاد. او که ارادت ویژه به حضرت زهرا (س) داشت روزی که به شهادت رسید ورد زبانش ذکر یا زهرا (س) بود.

شهید مصطفی مبینی فرزند قاسم متولد ۱۳۴۴ در تهران بود. او در جوانی برای دفاع از اسلام و انقلاب به جبهه‌ها رفت و به عنوان تخریبچی لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام در نبرد با دشمن بعثی شرکت کرد تا در نهایت ۲۶ اسفند سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید و آسمانی شد.

انتهای پیام/ ۱۴۱

نظر شما
پربیننده ها