داودآبادی مطرح کرد؛

«منافقین» گروهکی که خدا را در میان اباطیل رجوی‌ها گم کردند

وقتی وسایل داخل جیب‌هایش را درآوردند، دیدند یک دفتر کوچک با خود دارد. خاطرات روزانه‌اش را تا قبل از حمله «فروغ جاویدان» و گرفتار شدن در کمین‌گاه «مرصاد»، نوشته بود؛ یکی از روزهای قبل از عملیات، در پادگان اشرف، در زندگی زیر سایه مریم و مسعود رجوی، نوشته بود: «متاسفانه امروز صبح نمازم قضا شد، باید بروم از مرکزیت سازمان طلب مغفرت کنم!».
کد خبر: ۳۷۵۸۱۲
تاریخ انتشار: ۰۵ دی ۱۳۹۸ - ۰۴:۲۵ - 26December 2019

از «خدای سازمانی» تا جهالتی که «غروب جاویدان» را رقم زدبه گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «حمید داودآبادی» رزمنده جانباز و پژوهش‌گر دوران دفاع مقدس، در صفحه اجتماعی خود، نوشت: «مجاهد بود. دختر مجاهد. ۱۸ سال بیش‌تر نداشت. لباس نظامی گشادی تنش کرده و اسلحه دستش داده بودند تا با عضویت در «ارتش آزادی‌بخش ملی ایران»، با حکم «صدام حسین» و حمایت ارتش بعث عراق، خاک ایران را مورد حمله و تجاوز قرار دهند.

آمده بودند تا مثلا ملت ایران را نجات دهند و سایه حکومت پلید بعث را بر سر ایران بگسترانند! جنازه‌اش افتاده بود وسط جاده «اسلام آباد غرب» و زیر آفتاب داغ مرداد ۱۳۶۷، سوخته و سیاه شده بود.

وقتی وسایل داخل جیب‌هایش را درآوردند، دیدند یک دفتر کوچک با خود دارد. خاطرات روزانه‌اش را تا قبل از حمله «فروغ جاویدان» و گرفتار شدن در کمین‌گاه «مرصاد»، نوشته بود؛ یکی از روز‌های قبل از عملیات، در پادگان اشرف، در زندگی زیر سایه مریم و مسعود رجوی، نوشته بود: «متاسفانه امروز صبح نمازم قضا شد، باید بروم از مرکزیت سازمان طلب مغفرت کنم!»؛ و خدا... هیچ نبود برایش، جز مریم و مسعود!»

به نقل از کتاب «نامزد خوشگل من»

انتهای پیام/ 113

نظر شما
پربیننده ها